أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
188
تجارب الأمم ( فارسى )
گزارش دستگيرى ابن فرات و گريختن پسرش محسن * شايعات دربارهء ابو الحسن بن فرات فزونى يافت ، تا آنجا كه فرزندان و دبيرانش پنهان شدند . مقتدر به وسيلهء نسيم براى او پيام فرستاد . ابو القاسم بن زنجى [ 1 ] گويد : من پيش او بودم كه نسيم آمده پيامى كه داشت رسانيد و من پاسخ او را [ 2 ] شنيدم كه مىگفت : به او بگو : تو امير مؤمنان خوب مىدانى كه من براى به دست آوردن حقوق تو ، با كوچك و بزرگ جنگيدهام ، براى تو از پست و بلند پايه پول در آوردهام ، و در كمك به دولت تو تا مرز توانائى كوشيدهام . در تكيه بر نيك انديشى تو و نزديكى و همدلى با تو انديشهء هيچكس نداشتهام . اكنون تو نبايد به كسانى كه مىخواهند مرا از خدمت به تو دور كنند ، و تو را به چيزى ناسودمند دلگرم كنند و تو را به كارى بد فرجام مىخوانند ، گوش فرا دهى ! زيرا كه فرايند كار من و تو يكى است . آنچه بر سر من آيد ، بر سر تو نيز خواهد آمد ، پس به ياوه درائيها گوش مده ! خاص و عام مىدانند آن هزينه كه من براى روندگان راه حجاز نهادم هيچكس از پيشينيان من ننهاده بود . سرداران و سربازان دلير براى نگهبانى ايشان برگزيدم ، هر گونه ابزار كه از من خواسته شد در اختيار ايشان نهادم . اكنون قضاى الهى بلائى بر سر ايشان آورد كه مانند آن در روزگار مكتفى بالله بر سرشان آمده بود [ 3 ] ، ولى او بر وزير خود * خرده نگرفت و هيچ پرخاش نكرد و زيان را از او نديد و او را بدانديش نشمرد . . . و سخنانى از اين دست بگفت . پس نسيم و غلامان همراهش باز گشتند . چون ژاژخائى دربارهء ابو الحسن بن فرات و پسرش محسن فزونى گرفت ، مقتدر خواست دل ايشان را گرم دارد . در يادداشتى براى آنان سوگند ياد كرد كه به
--> [ ( 1 - ) ] M : خ 5 : 179 پانوشت . [ ( 2 - ) ] ن . ك : وزراء 125 . [ ( 3 - ) ] به سال 294 زكرويه بن مهرويه قرمطى بر كاروان حج يورش برد ( طبرى . ع : 3 : 2269 پ : 6763 )